تبليغاتX
.::فرقه ناجيه::.

هدایت
«آنان که سخن را می شنوند و بهترینش را پیروی می کنند،همانا آنان را خدا هدایت کرده و آنان خردمندانند»
 برنامه خلفا برای حکومت در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

بسم الله الرحمن الرحیم

اهل سنّت می گویند که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون تعیین جانشین از دنیا رحلت نمودند ؛ این ادّعای توهین آمیز نسبت به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی صورت می گیرد که خلفا در زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خودشان جایگاهشان برای حکومت را رزرو نموده و آماده تکیه بر کرسی حکومت  بودند !

در اینجا سعی می شود با ذکر 9 واقعة تاریخی که در کتاب های اهل سنّت ثبت و درج شده اند ثابت شود که خلیفه اوّل و دوم و سوم نه تنها برای حکومت خود برنامه ریزی کرده بودند بلکه حتی حکومت معاویه را هم پایه ریزی نموده بودند و در تلاش بودند که حکومت در میان قریش بماند ولی به بنی هاشم نرسد ، برای اثبات این مدّعا شما را دعوت می کنم به این مطالب که از کتب اهل سنت می باشد دقت فراوان کنید!

دلیل اوّل : آیات 3 و 4 سوره تحریم و تفسیر این آیات از زبان طبری و سیوطی :

اول  خود آیات مورد بحث :

« آنگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رازی را با بعضی از زنان خود در میان گذاشت ، او آن راز را به دیگری خبر داد و رازداری نکرد. پس خداوند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به این جریان آگاه ساخت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بعضی از آن را مطرح نمود و بعضی را بیان نکرد . زن از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد : چه کسی شما را آگاه ساخت؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : خداوند دانا مرا خبر داد . اگر شما هر دو به سوی خدا توبه کنید [ کار شایسته ای کرده اید ] که دل شما از حق برگشته است و اگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چیرگی جوئید ، همانا خداوند و جبرئیل و مؤمنان شایسته و فرشتگان ، دوست و پشتیبان او هستند . » تحریم : 3 و 4

توضیح آیه :

آیه در مقام تهدید است ، تظاهر هم یعنی پشت به پشت هم دادن برای قیام و توطئه علیه کسی.

موضوع چه بوده که خداوند این چنین تهدید می کند؟

موضوعی که تهدید خداوند را در پی داشت چه بود ؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حفصه – دختر عمر – فرموده بودند که پدر تو با پدر عایشه – ابوبکر – برای گرفتن حکومت پس از من قیام خواهند کرد . این حرف را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان رازی بیان داشتند ؛ این راز را حفصه با عایشه در میان گذاشت و عایشه هم آن را به پدرش ابوبکر گفت . پدرش هم آن را با عمر در میان گذاشت . عمر از حفصه سؤال کرد که داستان چیست ؟ بگو تا آماده شویم ! او هم راز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به پدرش – عمر – گفت . پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقداری از جریان را (این که آن دو زن سرّ او را افشا کرده بودند ) بیان نمود و از بیان بعضی دیگر خودداری نمود . این راز جز آمادگی پدران آنها برای گرفتن حکومت پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه می توانست باشد ؟

ابن عبّاس هم از شأن نزول سوره تحریم آگاه بود . ولی برای آن که از خود خلیفه دوم شأن نزول سوره را روایت کند ، با زیرکی به او گفت : من یک سال است می خواهم از شما سؤالی کنم ، ولی هیبت شما مرا گرفته است . عمر گفت : چیست ؟ گفت : سؤال از آیه قرآن است . خلیفه گفت : ابن عباّس ! تو می دانی که علم قرآن پیش من است و از من سؤال نمی کنی ؟!

در اینجا ابن عبّاس از او پرسید : سوره تحریم درباره چه کسی نازل شده است ؟

عمر گفت : در مورد عایشه و حفصه .( به نقل از تفسیر طبری و درّالمنثور سیوطی در تفسیر سوره تحریم )

منتظر بقیه شواهد تدارک خلفا برای حکومتشان در مطالب بعدی باشید! گلهای نظرتون مایه دلگرمیه پس نظر یادتون نره!

 

|+| نوشته شده توسط محمّد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 | موضوع: |
 آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون وصیّت و تعیین جانشین از دنیا رحلت نمودند؟!؟

آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون وصیّت و تعیین جانشین از دنیا رحلت نمودند؟!؟

سؤال اوّل :

1-   برای اساسی ترین موضوعات تا کوچکترین احکام ، دستورات اسلامی صادر شده است که تعداد این دستورات از شمارش خارج است ، پس چگونه می شود که خدا و رسول در مورد مسئله مهم امامت و خلافت مطلبی نگفته اند ؟!؟

اگر بگویی که این کار را بر عهدة مسلمانان گذاشته اند می گویم :

1-1  چرا اسلام مسائل جزئی و فروع را واگذار نکرده و از جانب خدا و رسول فرمان و دستور برای هر موضوع جزئی داریم؟!؟

1-2  اگر به خاطر قاعدة لطف ، سکوت خدا و رسول در جزئیات احکام جایز نبوده آیا سکوت در مسئلة عظیم خلافت جایز است؟!؟

1-3  اگر تو هم تصدیق می کنی که سکوت در این مسئله جایز نیست پس کسی که به این مقام تعیین شده کیست و دارای چه شرایطی است؟؟؟

سؤال دوم :

2-   در تاریخ اسلام عزیز داریم که مردم غیر از این که مسائل و احکام و تفسیر و شرح آیات قرآن را از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می آموختند در امورات دنیوی شان هم به آن حضرت مراجعه می کردند و حتی گاهی راه معالجه بیماری هایشان را هم از ایشان می پرسیدند ، حال سؤال پیش می آید که

2-1 آیا در 23 سال نبوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مغز هیچ مسلمانی از اصحاب و یاران  حضرت خطور نکرد که در مورد خلافت و جانشینی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤالی بپرسد؟!

 با اینکه می دانستند مطابق آیات قرآن کریم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  بشر است و به عالم دیگر منتقل می شوند و بارها آیات «انّک میّت و انّهم میّتون» و یا «افإن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم» را می شنیدند و می خواندند. و می دانستند که مسئله خلافت با سرنوشت دنیا و آخرتشان آمیخته است .

سؤال سوم :

3-   از طرفی خدا به رسولش فرمان داده است که : «بر شما واجب گردیده است آنگاه که مرگ یکی از شما فرا رسید و اندوخته ای از خود باقی می گذارد برای پدر و مادر و قوم و خویش به نیکی وصیت کند ، این حکمی است ثابت برای افراد پرهیزکار.»1

و خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این وظیفه را این طور بیان فرموده اند : « مهمترین وظیفة مرد مسلمان این است که دو شب پشت سر هم بیشتر خواب نرود مگر اینکه وصیت نامه اش به همراهش باشد.»2

عبدالله بن عمر می گفته است که پس از شنیدن این حدیث حتی یک شب هم نخوابیدم مگر این که وصیت نامه ام به همراهم بوده است.3

حال سؤال این است که :

3-1 عقل چگونه می پذیرد که در مقابل این لحن شدید قرآن و آن همه تأکید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، وقتی نوبت به خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می رسد و در شرایطی که خود ایشان  بیش از همه امّت محتاج وصیتند آن را نادیده بگیرند ؟!؟

زیرا ثروت و اندوختة ایشان قوانین و برنامه های مذهبی اند که نیازمند قیّم اند و ایتام ایشان تمام جهانیان اند که این ثروت و این ایتام برای هیچ یک از افراد امّت نبوده و نیاز ضروری به ولی و سرپرست داشتند.

3-2 پس مگر می شود مسئله ای به این اهمیت از دیدة مبارک ایشان دور مانده باشد ؟

سؤال چهارم :

4-   گذشته از حکم عقل و وجدان ، تاریخ شاهد است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسائل جزئی تر مثل فرماندهی لشگر ، افرادی را تعیین می نمودند که در صورت پیش آمد حادثه ای یکی بعد از دیگری این مقام را بر عهده بگیرند و یا تاریخ شهادت می دهد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای غسل و دفن و پرداخت قرض هایشان به حضرت علی علیه السلام وصیت نمودند و این مسائل جزئی تر از نظرشان مخفی نماند. باز سؤال این است :

4-1 چگونه مسئله خلافت و جانشینی با این همه اهمیت از نظر آن حضرت به دور مانده است ؟!؟

پاسخ این سؤالات از نظر شیعه از روز روشن تر و واضح تر است...

پی نوشت :

1-     سوره بقره آیه 180

2-     صحیح بخاری ج 4 کتاب الوصایا صحیح مسلم ج 5 کتاب الوصیه و ...

3-     صحیح مسلم ج5 کتاب الوصیه.

منبع : کتاب سیری در صحیحین آقای محمد صادق نجمی

 

|+| نوشته شده توسط محمّد در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 | موضوع: |
 حدیث امامان 12 گانه به نقل از صحیحین بخاری و مسلم

 حدیث امامان 12 گانه به نقل از صحیحین بخاری و مسلم :

قبل از هر توضیحی متن حدیث رو می نویسم تا اگر هم وقت نداری این دو خط رو بخونی!

1- عبدالملک از جابربن سمره از پیامبراکرم (صلّی الله علیه وآله) : 12 نفر خلیفه و امیر خواهند گردید که همة آن 12 نفر از خاندان قریش هستند .

این حدیث در صحیح بخاری آمده(ح9 کتاب الفتن باب الاستخلاف ، ح9 کتاب الاحکام)

مسلم هم آن را با 8 سند مختلف آورده(صحیح مسلم ج6،کتاب الاماره).

2- جابربن سمره از پیامبراکرم (صلّی الله علیه وآله) : این آئین تا 12 خلیفه عزیز و نیرومند خواهند بود  که همة این 12 خلیفه از خاندان قریش خواهند بود .

(صحیح مسلم ح6،کتاب الاماره).

توضیح : این حدیث در کتاب های برادران اهل سنّت به طور فراوان آمده و دلیل بر حق بودن و درستی عقیده شیعیان دوازده امامی و دلیل بر باطل بودن تمام مذاهب اسلامی دیگر است چون برادران اهل سنّت...

 یا به خلافت 4 تن (خلفای راشدین) و

یا به خلافت 5 تن به اضافة امام حسن مجتبی (علیه السلام) معتقدند که این به معنای این است که تعداد خلفا کمتر از 12 است و

یا به خلافت سایر خلفا مثل خلفای بنی امیّه و بنی عبّاس هم معتقدند که غیر از اینکه تعداد آنها بیش از 12 تن می شود ، بیشتر خلفای اموی و عباسی اهل فسق و فجور هم بودند و عمر خودشان را با شرابخواری و خون ریزی و سایر گناهان به سر بردند که با این وضع چطور پیامبراکرم (صلّی الله علیه وآله) آنها را به عنوان خلیفه معرفی می کنند؟!!

و باز این حدیث با عقاید سایر فرقه های شیعه مثل زیدیه و اسماعیلیه و فطحیه هم سازگار نیست چون تعداد پیشوایان آنها هم کمتر از 12 تاست.

نتیجه : حدیث مورد بحث تنها با عقیدة شیعة 12 امامی موافق و منطبق است که به امامت 12 نفر که اول آنها حضرت علی (علیه السلام) و آخرشان حضرت مهدی(ارواحنافداه) می باشد معتقدند.

این مطلب در کتاب سیری در صحیحین تألیف محمدصادق نجمی چاپ ونشر دفتر انتشارات اسلامی ص 313 آمده ، به همة دوستان شیعه و سنی پیشنهاد می کنم این کتاب را تهیه و بدون تعصّب بخوانند.

|+| نوشته شده توسط محمّد در جمعه یازدهم مرداد 1387 | موضوع: |
 مصیبت روز پنج شنبه...

ای چشم ها بگریید! وای از این مصیبت...

با خواندن این مطلب اشک از هر چشم منصفی جاری و آه از هر نهاد آزاده ای بر می آید که چه مصیبتی به عالم اسلام وارد آوردند ؛ برادران اهل سنت ! منابع مطلب از کتب شماست بیشتر توجه کنید؛

رسول الله صلى الله عليه و آله در معرفى و نصب على بن ابيطالب علیه السلام اهتمام بسيار داشت،حتى در مرض موت توصيه و سفارش مى‏فرمود و مردم را به پيروى از آنحضرت دعوت مى‏فرمود، تا جایی که در همان ساعات آخر زندگی كاغذ و قلمى خواستند تا بنويسند درباره امامت آنحضرت آنچه بايد بنويسند.

ولى افسوس، و هزار افسوس، كه عمر مانع شد و نگذاشت مقصود رسول خدا تحقق يابد، و گفت: مرض بر او غلبه كرده، هذيان مى‏گويد، كتاب خدا ما را بس است، رسول خدا با يك دنيا اندوه و غم چشم از جهان بستند،

ابن سعد در طبقات با اسناد خود از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مى‏كند:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمّد در شنبه بیست و دوم تیر 1387 | موضوع: |
 ابوبکر پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله

شیعه نمی گوید! مطلب زیر از زبان معتبرترین کتاب اهل سنت،با دقت بیشتر بخوانید! 

بخاری در صحیح خود در کتاب المغازی باب غزوه خیبر :

«عروه از عایشه نقل می کند که فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله  در پی ابوبکر فرستاد که میراث خود را از رسول خدا  صلی الله علیه و آله از آنچه خداوند در مدینه و فدک به آن حضرت عطا کرده بود و از آنچه از خمس خیبر باقی مانده بود درخواست کند .

ابوبکر گفت:رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرموده است :<<ما میراثی باقی نمی گذاریم! آنچه از ما می ماند صدقه است.فقط آل محمد از این مال می توانند بخورند>>. و من بخداقسم نمی خواستم از صدقه رسول خدا صلی الله علیه و آله  از همان حالی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله  بوده است چیزی کم و زیاد کنم و تغییر بدهم و بتحقیق در آن طوری عمل می کنم که رسول خدا صلی الله علیه و آله  عمل می کرده است!

و این چنین ابوبکر از پرداختن هر مقدار از آن پول به فاطمه خودداری کرد .پس فاطمه بر ابوبکر خشمگین شد و با او قهر کرد و حرف نزد تا روزی که از دنیا رفت .وفاطمه بیش از شش ماه پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده نبود . وقتی از دنیا رفت همسرش علی شبانه بر او نماز خواند و او را دفن کرد و اجازه نداد که ابوبکر بر او نماز بخواند و همانا علی در زمان حیات فاطمه پیروانی چند از مردم داشت ولی وقتی فاطمه از دنیا رفت یاوری برای خود نمی دید لذا مجبور به مصالحه و بیعت با ابوبکر شد هرچند در آن چند ماه بیعت نکرده بود...»   

صحیح بخاری ج۵ ص۸۲ 

صحیح مسلم کتاب الجهاد باب قول النبی لا نورث ما ترکنا فهو صدقة

ج۵ ص ۱۵۳ و ج۳ ص۱۳۸۰  

|+| نوشته شده توسط محمّد در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
 ماجرای صلح حدیبیه و اصحاب و عمر

خلاصه داستان صلح حدیبیه مورد اتفاق شیعه و سنی درج شده در تاریخ و سیره های طبری،ابن اثیر،ابن سعد و دیگران مثل بخاری و مسلم:

پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله در سال ۶ ه. برای عمره با ۱۴۰۰ نفر از اصحاب به سمت مکه روانه شدند و دستور دادند همه شمشیرها رو کنار گذاشتند و احرام بستند و ... تا قریش بفهمند که هدف زیارته نه جنگ ؛ ولی غرور قریش باعث شد یک جمعی به ریاست سهیل بن عمرو بفرستند تا از پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله بخواهند که از راه اومده برگردند به شرط اینکه سال بعد ۳ روز مکه را در اختیارش قرار بدهند و شرط های سخت دیگری که پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله پذیرفتند چون مصلحتی که خداوند با وحی رسانده بود این گونه حکم می کرد.  

رفتار اصحاب :

ولی بعضی از اصحاب این رفتار پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله رو نپسندیدند و به شدت با پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله مخالفت کردند ادامه مطلب از صحیح بخاری و مسلم :

رفتار عمر:

عمربن خطاب نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد : آیا تو واقعا پیامبر خدا نیستی ؟!

فرمود : بلی هستم.

عمر گفت : آیا ما بر حق و دشمن ما بر باطل نیست ؟

فرمود : بلی.

عمر : پس چرا دینمان را به ذلت واداریم ؟

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند : من پیامبر خدایم و هرگز او را نافرمانی نمی کنم و او یار و ناصر من است .

عمر : آیا تو به ما وعده نمی دادی که به خانه خدا می آئیم و طواف می کنیم ؟

حضرت فرمود : آری . آیا من به تو خبر دادم که سال دیگر می آئیم ؟

عمر گفت : نه

حضرت فرمود : پس سال دیگر می آئی و طواف می کنی.

سپس عمر نزد ابوبکر آمد و گفت : ای ابوبکر! مگر این مرد حقیقتا پیامبر نیست ؟

گفت : چرا هست.

آنگاه عمر همان سؤالاتی را که از پیامبر صلی الله علیه و آله کرده بود از او کرد و ابوبکر هم همان پاسخها را داد و به او گفت : ای مرد! این بتحقیق پیامبر خداست و خدا را نافرمانی نمی کند و خداوند تأییدش می نماید پس تو از نافرمانیت دست بردار و او را اطاعت کن .

و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله از صلحنامه فارغ شد به اصحابش فرمود : بلند شوید قربانی کنید و سر بتراشید

ولی به خدا قسم یک نفر از آنان برنخاست تا اینکه سه بار حضرت تکرار کرد . وقتی هیچ کس دستورش را اطاعت ننمود به درون چادرش رفت و بعد بیرون آمد و بدون اینکه سخنی با یکی از آنها بگوید با دست خود شتر قربانی کرد بعد سلمانی اش را صدا کرد تا سرش را بتراشد .

وقتی اصحاب این را دیدند بلند شدند قربانی کردند و هر یک سر دیگری را تراشید و نزدیک بود برخی برخی دیگر را بکشد و ...


صحیح بخاری کتاب شروط باب شروط جهاد ج۲ ص ۱۲۲

صحیح مسلم باب صلح حدیبیه ج۲

و دیگر اصحاب سیر و تواریخ


۱- آیا هیچ عاقلی قبول می کند که می گویند :اصحاب (رضی الله عنهم) اوامر پیامبر را اطاعت می کردند و دستورات ایشان را اجرا می کردند؟؟! این داستان این سخن را تکذیب می کند.

۲- آیا هیچ عاقلی عذری برای اصحاب برای این رفتارشان می تواند بتراشد؟! در حالی که خدا می فرماید:

<<نه به خدایت سوگند اینها ایمان نمی آورند تا تو را در اختلافهای خود حاکم قرار دهند ، آنگاه در درون خودشان هیچ ملالی از آنچه تو حکم کرده ای نیابند و بی چون و چرا تسلیم فرمانت گردند.>> نساء ۶۵

۳- آیا عمربن خطاب واقعا امر پیامبر را گردن نهاد و در درون خود هیچ اشکالی از حکم ایشان نیافت؟!

یا اینکه شک و تردید داشت و گفت : آیا تو پیامبر خدا نیستی؟آیا تو نبودی که به ما این چنین گفتی؟...

و آیا بعد از پاسخهای قانع کننده پیامبر تسلیم شد ؟! نه هرگز تسلیم نشد و برای همین پیش ابوبکر رفت و همان سؤالات را از ابوبکر کرد.

و آیا از پاسخهای ابوبکر تسلیم شد؟ اگر شد پس چرا در جایی دیگر می گوید<و بدان خاطر اعمالی را انجام دادم ...>

۴- چرا پس از آن ماجرا بقیه حاضرین هم گوش به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله ندادند تا اینکه حضرت ۳ بار امر خود را تکرار کرد و باز هم تأثیری نداشت؟!

۵- چگونه برای اصحابی عذر بتراشیم که حدود ۲۰ سال تا آن تاریخ از بعثت گذشته و آن همه معجزات از حضرت دیده اند و قرآن هم از آنها شبانه روز یاد کرده است که چگونه با پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار کنند و حتی تهدیدشان کرده که اگر صدایشان را بلند کنند اعمالشان باطل می شود؟!

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

|+| نوشته شده توسط محمّد در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
 داوری عقل در مورد خلافت2

درمورد داوری عقل دوست عزیزم-آقاحجت-دو مورد جالب داشتند :

مورد 1 :

شخصی از حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) پرسید که اگر امّت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به جهت نظم کار خود ، یک نفر از امّت را رهبر خود نمایند ، و تابع او شوند ، چه اشکال دارد ؟

آن حضرت به فرزند خود امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) که در آن وقت طفل بود ، اشاره فرمود که جواب گوید

وحضرت صاحب الامر(عج الله تعالی فرجه الشریف) از آن شخص پرسیدند :

شخص انتخابی امّت ، آیا لازم است که از اهل فضل و صلاح باشد یا نه ؟

مرد پرسش گر گفت :

حتماً باید از اهل فضل و صلاح باشد .

بعد حضرت  پرسیدند :

آیا احتمال و امکان این وجود دارد که به گمان آن که آن شخص از اهل فضل و صلاح

است ، او را نصب کرده باشند ، و در واقع از اهل فساد باشد ؟

مرد گفت : ممکن است .

حضرت صاحب الامر(عج الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:

پس ممکن است مردم به گمان صلاح ،‌ شخص فاسد و مفسدی را انتخاب کنند چون

ممکن است در انتخابشان خطا کنند، بنابراین جایز نیست که امت برای خود پیشوا انتخاب کنند.

آن شخص ساکت شد و اعتقادی که داشت زیاده شد .

مورد 2 :

از حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) روایتی است در تفسیر آیه ی :

(( و من اضلّ ممّن اتبع هواه بغیر هدی من الله ))

و کیست گمراه تر از آنهایی که هوایشان را پیروی می کنند بدون هیچ راهنمایی ازجانب خدا ؟سوره ی قصص /50.

منظور این است که گمراه تری نیست از کسی که به محض خواهش خود بدون فرمان خدا و رسول خدا ، کسی را خواه به بیعت و خواه به طریق دیگر ، خلیفه ی خدا و جانشین رسول داند.

و از این رسواتر آنکه اگر خلافت رسول را فضیلتی در کار نباشد ، و به همین که جمعی یکی را پیش کنند و بر او بیعت نمایند ، امامت صحّت یابد ، باید که چون عبدالله عمر و سعد ابن ابی وقاص و حسان ثابت و عبدالرحمن عوف و عمروعاص و پسرانش و امثال ایشان ، با معاویه بیعت کردند ، آن نیز به صحّت مقرون باشد ، و اطاعت هر دو به یک در کار نباشد و تعیین خدا و رسول را دخلی نباشد ، و این امر از جانب الله مخصوص  بر مردم واجب شود ، یا آنکه عثمان هم « واجب الاطاعه » باشد  و هم « واجب القتل » ، چرا که اوّل بر بیعت او اتّفاق نمودند ، اطاعتش لازم باشد و بعد چون به قتلش اتّفاق نمودند ، قتلش واجب و اتّفاق هر دو صحیح باشد .

و دیگر آنکه هرگاه افضلیّتی به شخصی نباشد ، چون جمیع امّت در این کار مثل یکدیگرند ، شاید که در یک زمان زید باعمر ، و احمد با محمود ، و مخلص با مشتاق باشند و هریک را مأمومی چندبه هم رسد و این معنی باعث منازعت ، فتنه و فسادهای عظیم گردد ، و غرض از وجود امام که دفع فتنه و فساد بود ، به نقیض آن تبدیل یابد ،

چون عصمت و افضلیّت را منظور نداشته ، پای خواهش نفسانی در میان آمد و بیشتر مردمان از راه متابعت خدا و رسول خدا به یک سو رفته ، به راه عناد و فساد افتادند ، و در احکام و قواعد شرع محمّدی به رأی و عقل ناقصه ی خود اعتماد نمودند ، و کار به جائی رسید که بعضی مجسّمی شده ، خدا را جسمی قرار دادند ، که از سر تا سینه مجوف است و تا پایین کوفته و مصمت و مویش مجعّد .

منبع دو مطلب بالا عبارت است از :

. حدیقه الشیعه "، جناب مقدس اردبیلی رحمه الله، ص 53،فصل " در تعیین امام "

. حدیقه الشیعه"،جناب مقدس اردبیلی رحمه الله،ص 47،فصل " در افضلیّت امام " .

اگر دقّت کنید ، این دو حدیث ، کلّ منطق و سیستم اهل سنّت را در مورد انتخاب خلیفه بر هم می زند ، واقعاً که دوری امّت از آل محمّد چه فجایعی به بار نیاورد .

|+| نوشته شده توسط محمّد در شنبه بیستم بهمن 1386 | موضوع: |
 داوری عقل در مسئله مورد اختلاف شیعه و سنی

هر دو گروه شیعه و اهل سنت وجود خلیفه برای پیامبر (صلی الله علیه و آله)‌را ضروری می دانند و اختلاف در این است که :

آیا خلافت خلیفه پیامبر (صلی الله علیه و آله) انتصابی است و یا انتخابی؟

جواب اهل سنت به این سوال :

به تعیین جانشین از جانب خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیازی نیست و خلیفه به انتخاب امت تعیین می شود .

جواب شیعه به این سوال :

خلیفه فقط با نصب و تعیین پیامبر (صلی الله علیه و آله) که نصب و تعیین خداست تعیین می شود.

داوری بین دو گروه را در این اختلاف به عقل و کتاب و سنت واگذار می کنیم؛

داوری داور اول : عقل

1- اگر مخترعی کارخانه ای تاسیس کند که محصول کارخانه گران قیمت ترین گوهر باشدو اگر هدف از آن اختراع ادامه تولید آن محصول باشد آنچنانکه در حضور و غیبت و زندگی و  مرگ مخترع نباید کار دچار توقف شود و برای بدست آمدن آن محصول در ساخت ابزار کارخانه و کیفیت کار آنها ریزه کاری هایی لحاظ شده که دانستن آنها فقط با راهنمایی مخترع ممکن است ، در این صورت می توان باور کرد که آن مخترع کسی را که دانا به ابزار آن کارخانه است و می تواند آن ابزار را به کار بیاندازد را تعیین نکند و مهندسی کارخانه را به انتخاب مردمی که ابزار و ظرافت های کاربردآن را نمی دانند واگذار کند؟!

آیا دقت و ظرافت معارف و قوانین الهی در تمامی جنبه های زندگی انسان که ابزار کارخانه دین خداست و محصولش ارزشمندترین گوهر معدن وجود یعنی کمال انسانیت به شناخت خدا و عبادت او و... است کمتر از دقت و ظرافت منظور شده در اختراع آن مخترع است ؟!

کتابی که خداوند در تعریف آن فرموده:

«وبرتوکتاب را نازل کردیم،بیان کننده ای برای همه چیز و هدایت و رحمت»نحل89

«کتابی است که آن را به تو نازل کردیم تا مردم راازظلمات به نور بیرون آوری»ابراهیم1

«و نازل نکردیم بر تو کتاب را مگر برای اینکه برای آنها آنچه را که در او اختلاف کردندبیان کنی» نحل64

این کتاب بیان کننده ای می خواهد که آنچه که این کتاب تبیان آن است را استخراج کند و راهنمای بشر از تاریکی های فکری و اخلاقی و عملی به عالم نور باشد و مرز آن اختلافات از عمیق ترین مسائل مبدا و معاد تا مثلاً اختلاف دو زن بر سر شیرخواری است که هر یک ادعای مادری او را داشته باشند .

آیا می توانیم قبول کنیم که کاربرد این کتاب در هدایت عمومی و تربیت انسانی و حل مشکلات و رفع اختلاف با رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)تمام شده باشد؟

آیا خدا و پیامبرش این قانون و تعلیم و تربیت را بدون مفسر و معلم رها کرده و تعیین معلم و مفسر را به مردم بی خبر از معارف و علوم و احکام این کتاب واگذاشته اند؟!

2- امامت و رهبری انسان یعنی رهبری عقل انسان چون موضوع بحث امامت کسی است که امام انسان است و انسانیت انسان به عقل اوست «ستون انسان عقل است.» در نظام خلقت انسان ، اعضای بدن به راهنمایی حواس محتاجند و اعصاب حرکتی به پیروی از اعصاب حسی نیازمندند و راهنمای حواس در خطا و صواب عقل آدم است که عقل هم با درک محدود و احتمال خطا نیازمند رهبری یک عقل کامل است که از خطا دور باشد و همه عوامل نقص و کمال انسان را بشناسد تا هدایت عقل انسان به امامت او تحقق یابد که راه شناخت چنین عقل کاملی تعریف خداست.

پس حقیقت امامت از قبول انتصابی بودن امام از جانب خدا جدا نیست.

3- امامت مقام حفظ و تفسیر و اجرای قوانین خداست پس همانطور که تبلیغ کننده قانون خدا باید معصوم باشد ،‌حافظ و مفسر و مجری آن قانون هم باید معصوم باشد و همانطور که خطا و اشتباه مقصود از بعثت که هدایت است را باطل می کند ،‌خطا و اشتباه مفسر و مجری قانون هم موجب گمراهی خواهد بود ؛‌

و شناخت معصوم جز به راهنمایی خدا ممکن نیست .

 

با تشکر از توجه و نظرات شما منتظر داوری داور دوم و سوم : قرآن و سنت باشید!

|+| نوشته شده توسط محمّد در شنبه یکم دی 1386 | موضوع: |
 شهادت اصحاب علیه خودشان2

علاءبن مسیب از پدرش نقل می کند که گفت : براءبن عازب (رض) را دیدم ،به او گفتم:خوشا به حالت ، همراه با پیامبر بودی و زیر درخت با او بیعت کردی !پس او گفت:

برادرزاده ام!نمی دانی پس از او چه بدعت ها در دین گذاشتیم!


صحیح بخاری ج۳ ص۳۲ـباب غزوة خیبر


دوستان! اگر این صحابی از سابقین و مسلمانان نخستین است که در زیر درخت با پیامبر بیعت کردند و خداوند از آنها راضی شد و از آنچه در قلبشان است فهمید و فتحی نزدیک به آنها عطا فرمود، اینچنین علیه خود و اصحابش گواهی می دهد ، آیا برای انسان خردمند جایی می ماند که به عدالت اصحاب بدون استثناء گواهی بدهد؟!

|+| نوشته شده توسط محمّد در چهارشنبه هفتم آذر 1386 | موضوع: |
 پاسخ به اشکال برادران اهل سنت به رفتار عمر و اصحاب در صلح حدیبیه

برادران اهل سنت در برابر مطلب صلح حدیبیه و اصحاب و عمر ( مطلب قبلی) به آیه رضوان استدلال می کنند :

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً (18فتح)

خداوند از مؤمنان -هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضى و خشنود شد; خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست; از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود;

در جواب این عزیزان:

۱- در میان کسانی که در زیر درخت سمره بیعت کردند منافقینی همچون عبدالله ابن ابی وجود داشتند که از دایره رضایت خدا خارجند و از مومنین نیستند. پس آیه رضوان همه کسانی که در زیر درخت بیعت کردند را در بر نمی گیرد.

۲- توجهتان را به آیه ۱۰ همین سوره جلب می کنم:

إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى‏ نَفْسِهِ وَمَن أَوْفَى‏ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً (۱۰ فتح )

كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى‏نمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست; پس هر كس پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است; و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد. (10)

پس کسانی که پیمان شکنند و وفادار به بیعت نباشند به اجر عظیم نمی رسند و هر چند بیعت کرده باشند بر عکس زیانکارند .

۳- مطلبی که رفتار اصحاب و عمر را در صلح حدیبیه فاش می کرد از معتبرترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن یعنی صحیح بخاری آمد ( به سند دقت کنید! ) و در ضمن در سیره ها و تاریخ های اهل سنت هم آمده است.

پس اشکال اساسی باید به امام بخاری و دیگر علمای اهل سنت وارد شود که این مطلب را در چندین جا نفل کرده اند.

|+| نوشته شده توسط محمّد در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 | موضوع: |
 
 
بالا