تبليغاتX
.::هدایت::.

هدایت
«آنان که سخن را می شنوند و بهترینش را پیروی می کنند،همانا آنان را خدا هدایت کرده و آنان خردمندانند»
 دستور از امام رئوف تو این وقت باقیمانده از ماه شعبان
روز ها و شبهای آخر ماه شعبانه بریم پیش امام رئوف از ایشون دستور بگیریم که تو این فرصت کم باقی چی کار کنیم؟!

امام رضا علیه السلام در جواب سؤال ما:

۱- به آن چه که برایتان سود دارد روی آورید و بسیار دعا و استغفار و تلاوت قرآن مجید کنید.

۲- از گناهان خود به سوی خدا توبه کنید تا وقتی ماه مبارک شروع می شود خود را برای خدا خالص کرده باشید.

۳- حق کسی را در گردنتان باقی نگذارید و همه را ادا کنید.

۴- کینه کسی را در سینه خود باقی نگذارید .

۵- گناهانی که کرده اید را ترک کنید.

۶- از خدا بترسید و در پنهان و آشکار امور خود بر او توکل کنید و هر که بر خدا توکل کند خدا برای او بس است.

۷- بسیار در بقیه این ماه این دعا را بخوانید:

اللهم اِن لَم تَکُن غَفَرتَ لَنا فِیما مَضی مِن شَعبان فَاغفِر لَنا فِیما بَقِیَ مِنه .

ممنون از شما یا امام رضا...

چند تا نکته:

۱-از جمله اعمالي كه فضيلت زيادي در ماه شعبان دارد ، روزه اين ماه است بخصوص سه روز آخر ماه و نيز روزهاي پنج شنبه ماه شعبان .

۲- عمل ديگري كه در اين ماه وارد است صلوات واستغفار است . و مناجات شعبانيه كه يكي از زيباترين و پرمعناترين گنجينه هاي مناجات با خداست در ماه شعبان براي اهل دعا و عبادت مغتنم است .

التماس دعای فرج...

|+| نوشته شده توسط محمّد در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 | موضوع: |
 بمناسبت ولادت آقای همه روسفیدان
بسم الله الرحمن الرحيم
نيمه شعبان سالروز ميلاد مسعود قطب عالم امكان آخرين خليفه پروردگار،حضرت بقيه الله الاعظم(اروحنا فداه) مي باشد.
آن حضرت پس از ولادت به سجده افتاده و فرمودند:
اشهد ان لا اله الاالله وان محمدارسول الله وان ابي اميرالمؤمنين، سپس نامهاي مبارك امامان را يك بيك شمردند تا به خود رسيدند و آنگاه براي ظهور خويش دعا كردند.
امام عصر عليه السلام وجود مقدسي است كه خداوند به دست با كفايت ايشان جهان را پر از عدل و داد مي نمايد.امام مهرباني كه تمام خيرات و بركات و نعمتهايي كه خداي متعال به بندگان خويش عطا مي فرمايد،به يمن ايشان است. حضرت امام موسي ابن جعفر عليهما السلام درباره غيبت امام عصر و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين مي فرمايند:
يغيب عن ابصار الناس شخصه ،ولا يغيب عن قلوب المومنين ذكره
شخص او از ديدگان مردم غايب مي گردد ولي يادش از دلهاي مومنين نمي رود.
دوران ظهور آن امام مهرباني،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش براي همه جهانيان است و مذهبي را كه خدا مي پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.
ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه براي ظهور آن حضرت دعا كنيم،همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر مي شوند.شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم.
توسل مداوم به امام زمان عليه السلام و خواندن دعاي عهد و زيارت ال يس سرمايه اي گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.
امام عسكري عليه السلام خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله فرجه الشريف) مي فرمايد :
واعلم ان قلوب اهل الطاعه والاخلاص نزع اليك مثل الطيرالي اوكارها
وبدان كه دلهاي اهل طاعت واخلاص به سوي توپرمي كشد آن گونه كه پرندگان به لانه هاي خودمي روند.

از سایت آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظه الله

|+| نوشته شده توسط محمّد در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 | موضوع: |
 شهادت مظلومانه امام هفتم تسلیت

سلام یک داستان آموزنده مخصوص جوانان! 

 قول میدم نشنیدین ، بخونین نظر بدین در موردش:

«این زنی که برده ای را فوری از خانه بیرونش کن !»

   علی بن ابی حمزه می گوید که 

   یکی از دوستان ائمه (علیهم السلام) با من رفیق بود ، 

   گفت روزی از خانه خارج شدم ناگهان چشمم به زن زیبایی افتاد 

    که به همراه زن دیگری است ، به دنبال او رفتم و گفتم: 

    ممکن است که از تو بهره بگیرم؟

   گفت: اگر زن داری نه ، اما اگر زن نداشته باشی می توانی مرا ببری.

    گفتم: نه،زن ندارم.

   همراه من آمد تا رسیدم درب منزل و وارد شدم ، 

   همین که یک کفش خود را بیرون آوردم هنوز کفش دیگر در پایم بود که 

  درب منزل را کوبیدند ؛

   در را که باز کردم دیدم «موفّق» غلام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) است.           گفت:امام (علیه السلام) می فرماید :

   این زنی که به خانه برده ای را فوری بیرونش کن!

   داخل خانه شده به اوگفتم: کفش های خودرا بپوش و برو. 

  زن کفش پوشید و خارج شد.

   دیدم «موفّق» درب خانه ایستاده ،گفت: در را ببند . در را بستم ،

   بخدا طولی نکشید که من پشت در گوش میدادم و نگاه میکردم 

   که مردی نابکار و شرور آمد و به زن گفت : چرا اینقدر زود آمدی؟!

    مگر من نگفتم بیرون نیایی؟!

   زن گفت:فرستاده ای ازطرف آن جادوگر آمدودستورداد که بیرونم کند.

   مرد گفت: خوب او را نجات داد! 

  فهمیدم آنها تصمیم داشتند مقدار مالی که داشتم را از من بگیرند؛

  شب خدمت موسی بن جعفر (علیهماالسلام)  رسیدم،فرمود:

  آن زن از خانواده بنی امیه لعنتی بود،آنها این زن را فرستاده بودند تا 

   بیایند از منزل تو خارجش کنند،خدا راشکر کن که این شر را از سر تو

   رفع کرد.بعد فرمود:با دختر فلانی ازدواج کن که پدرش غلام ابو ایوب است،

    آن زن به نفع دنیا و آخرت توست. با او ازدواج کردم،همانطور بود.

   ج48 بحارالانوار ص60

   نتیجه ها:

    1-  امام زمان (عج الله فرجه) همیشه از حال ما با خبرند و ما را می بینند.

     2-   اطاعت از دستورات ائمه (علیهم السلام) به سود خود ما تمام میشود .

     3-   اگر زن می خواهید و یا هر خواسته دیگری دارید به ائمه (علیهم السلام)  بخصوص امام زمان (عج الله فرجه) متوسل شوید.

     4-   دوستی با امام زمان (عج الله فرجه) باعث می شود که حتی هنگامی 

    که از ایشان درخواستی نکرده ایم در شرایط سخت به موقع به دادمان 

  برسند و نجاتمان دهند.

     عزیزان تا می توانید در 25 رجب عزاداری 

  شهادت امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام)

  را با شکوه برگزار کنید تا مرهمی باشد بر قلب 

  مولایمان حضرت امام زمان (عج الله فرجه) انشاءالله

  

|+| نوشته شده توسط محمّد در جمعه بیست و ششم تیر 1388 | موضوع: |
 شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها

شهادت به روایت اهل سنت

موضوع شهادت حضرت صدیقه (س) موضوعی نیست که صرفا به همان چند روز خلافت ابوبکر  و بحث فدک و ...مرتبط باشد. شاید اگر قصد بررسی ریشه ای این موضوع را داشته باشیم مجبور باشیم به روز  غدیر و جریان ترور پیامبر و موضوعاتی این چنین بازگردیم.

اما شاید برای شروع بهتر باشه که این موضوع رو از جریان سقیفه و به دست گرفتن خلافت توسط ابوبکر  دنبال کنیم.

عمر بن خطاب می گوید: ((پس از آنکه خداوند پیغمبرش را بسوی خود فرا خواند از گزارش هایی که به ما رسید یکی این بود که علی و زبیر و همراهانش از ما بریده اند و در مقام با ما در خانه فاطمه گرد هم آمده اند ))

  (رجوع شود به مسند احمد 1/55 طبری 2/466 چاپ اروپا 1/1822 ابن اثیر 2/124 ابن کثیر5/246 شرح نحج البلاغه ابن ابی الحدید 1/123 تاریخ الخلفا سیوطی ص 45 سیره ابن هشام 4/338

متحصینین خانه فاطمه سلام الله علیها : 1/امیر المومنین 2/زبیر 3 /عباس ابن عبد المطلب 4/ عتبه بن ابی لهب  5/ سلمان فارسی 6/ ابوذر غفاری 7/عمار یاسر 8/ مقداد بن اسود 9/برا بن عازب 10/ ابی بن کعب 11/سعد ابن ابی وقاص 12/طلحه ابن  عبد اللهو گروهی از بنی هاشم و انصار

(رجوع شود به مدارک بالا + الریاض النضره 1/167 تاریخ الخمیس 1/188 ابن عبد ربه 3/64 تاریخ ابی الفدا 1/156 و...)

در این هنگام ابوبکر به عمر دستور داد او(علی) را گر چه به زور  نزد وی حاضر کند ! عمر فرمان برد  و...

(رجوع شود به الانساب الاشراف 1/587)

نام افراد مهاجم : عمر ابن خطاب ، خالد بن ولید، عبد الرحمن بن عوف ، ثابت ابن  قیس ابن شماس ، زیاد بن لبید ، محمد بن سلمه،زید ابن ثابت، سلمه بن سلامه ابن وقش ،سلمه ابن اسلم ،اسید ابن حضیر

(رجوع شود به طبری 2/443،444 ابوبکر جوهری بنا به روایت ابن ابی الحدید 2/130-134 و 2/19 )

حمله به خانه حضرت

...عمر در اجرای فرمان ابوبکر در حالیکه شعله ای از آتش در دست داشت تصمیم داشت خانه را به آتش بکشد .چون فاطمه به پشت در آمد به عمر فرمود: ((ای پسر خطاب !آمده ای خانه ما را به آتش بکشی؟))عمر پاسخ داد :آری !مگر اینکه با امت همراه شوید.(و با ابوبکر بیعت کنید)

(رجوع شود به العقد الفرید ،ابن عبد ربه 3/64 تاریخ ابو الفدا1/156)

عمر به حضرت زهرا (س) گفت : هیچ کس بیشترنزد پدرت محبوبتر از تو نبود ولکن این مرا منع نمی کند چنان که این گروه نزد تو جمع شوند ، فرمان دهم خانه را بر تو آتش زنند

(رجوع شود به کنز العمال 3/140)

و عمر آتش می افروزد!

فدعا بالحطب

(رجوع شود به الامامه والسیاسه1/12)

فجاء عمر و معه فتیله

(رجوع شود به الانساب الاشرف 1/586)

فاقبل عمر بشی من نار

(رجوع شود به المختصر فی اخبار البشر 1/156)

عمر سوگند می خورد:

والله !لاحرقنّ علیکم او لتخرجنّ الی البیعه

(رجوع شود به تاریخ الامم والملوک 2/443)

فوجهوا الی منزله ، فهجموا علیه و احرقوا بابه و...

(رجوع شود به اثبات الوصیه منسوب به مسعودی  ص143)

با توجه به این مطالب خیلی عجیبه که کسی این جوری منکر همه چیز بشه ...

|+| نوشته شده توسط محمّد در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | موضوع: |
 بی تعصّب بخوان!
سلام، گفتیم که هر دو گروه شیعه و سنّی لازم می دانند که

خلیفه ای باید بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) باشد

امّا اختلاف در این است که

سنّی ها می گویند که خلیفه انتخابی است و

شیعه می گوید خلیفه انتصابی از جانب خداست.

داوری عقل را قبلاً در پستی آوردم و حالا داوری قرآن در این اختلاف :

ب) داوریِ قرآن:

آیة اوّل: «و از آن ها امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت کنند،

چون صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند.» سورة سجده، آیة 24

هر درختی را باید به اصل (ریشه) و فرع (شاخه) آن شناخت؛

اصل و فرعِ درختِ پاک امامت در قرآن مجید، در این آیه بیان شده است.

 اصلِ امامت: «صبر» و «یقین به آیات خدا»

که بیان گرِ بالاترین مرتبة کمال انسان است؛ 

 یعنی امام باید از نظر کمال عقلی

به شناخت و یقین به آیات خدا برسد (بیان گرِ عِلم امام)

و از نظر اراده هم به مقام صبر برسد که صبر عبارت است از

باز داشتن نفس از هرچه برای خدا ناخوشایند است و

وادار کردن نفس به هرچه خدا دوست دارد. (بیان گرِ عصمت امام).

فرعِ امامت: هدایت به امر خداست

که ثابت می کند امام واسطة بین عالَم خلق و عالَم امر است

و علم و عصمت امام را بیان می کند.

شجرة طیّبه ای (درخت پاکی) که ریشه و شاخه اش

این چنین است فقط

با دستِ قدرت خدا پرورش می یابد.

با استفاده از بیانات حضرت آیت الله العظی وحید خراسانی (حفظه الله)

 

ادامه دارد ....

 

|+| نوشته شده توسط محمّد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 | موضوع: |
 یا صاحب الزمان
او همین جاست همین جا

نه در خیال مبهم جابلسا

و نه در جزیره ی خضرا

و نه هیچ کجای دور از دست

من او را می بینم

هر سال عاشورا

در مسجد بی سقف آبادی

/ با برادرانم عزاداری می کند

او را پشت غروبهای روستا دیدم

همراه مردان بیدار

مردان مزرعه و کار

وقتی که « بالو » بر دوش

از ابتدای آفتاب بر می گشتند

او را بر بوریای محقر مردم دیدم

او را در میدان شوش، در کوره پز خانه دیدم

او را به جاهای ناشناخته نسبت ندهیم، انصاف نیست

مگر قرار نیست او نقش رنج را

از آرنجمان پاک کند

و در سایه استراحت

آرامش را بین ما تقسیم کند

وقتی مردم ده ما

برای آبیاری مزرعه ها

به مرمت نهرهای قدیمی می رفتند

او کنار تنور داغ

با « سیب گل » و « فاطمه » نان می پزد

/ برای بچه های جبهه

او در جبهه هست

با بچه ها فشنگ خالی می کند

و صلوات می فرستد

او همه جاست

در اتوبوس کنار مردم می نشیند

با مردم درد دل می کند

و هر کس که وارد اتوبوس شود

از جایش برمی خیزد

و به او تعارف می کند

و لبخند فروتنش را به همه می بخشد

او کار می کند کار، کار

و عرق پیشانی اش را

با منحنی انگشت اشاره پاک می کند

در روزهای یخبندان

سرما از درز گیوه ی پاره اش

وارد تنش می شود

و به جای همه ی ما از سرما می لرزد

او با ما از سرما می لرزد

او بیشتر پیاده راه می رود

اتومبیل ندارد

کفشهایش را خودش پینه می زند

او ساده زندگی می کند

و ساده ی دیگر مثل او کسی است که

هنوز هم

نخل های کوفه عظمتش را حفظ کرده اند

او از خانواده شهداست

شبهای جمعه به بهشت زهرا می رود

و روی قبر شهدا گلاب می پاشد

باور کنید فقیرترین آدم روی زمین

از او ثروتمند تر است

او به جز یک روح معصوم

او به جز یک دل مظلوم هیچ ندارد

و خانه خلاصه ی او

نه شوفاژ دارد نه شومینه

او هم مثل خیلی ها از گرانی، از تورم

از کمبود رنج می برد

او دلش برای انقلاب می سوزد

و از آدمهای فرصت طلب بدش می آید

و از آدمهای متظاهر متنفر است

و ما را در شعار

« جنگ جنگ تا پیروزی » یاری می دهد

او خیلی خوب است

او همه جا هست

برادرانم در افغانستان

با حضور او دیالکتیک را سر بریدند

و عشق را برگزیدند

او در تشییع جنازه ی « مالکم ایکس » شرکت کرد

و خطابه ی اعتراض را

در سایه مقدس درخت « بائوباب »

برای سیاهان ایراد کرد

سیاهان او را می شناسند

آخر او وقتی می بیند

آفریقا هنوز حق ندارد به مدرسه برود

/ دلتنگ می شود

چندی پیش یک شاخه گل سرخ

بر مزار « خالد اسلامبولی » کاشت

و گامهای داغش را

چنان در کوچه ها ی یخ زده مصر کوبید

که حرارت آن تا دور دستهای خاورمیانه را

/ متفکر کرد

او خیلی مهربان است

وقتی « بابی سندز » را خود کشی کردند!

او به دیدن مسیح رفت

و ما را با خود تا مرز مهربانی برد

باور کنید اگر او یک روز

خودش را از ما دریغ کند

/ تاریک می شویم

در اردوگاههای فلسطین حضور دارد

و خیمه ها را می نگرد

که انفجار صدها مشت را

/ در خود مخفی کرده اند

خیمه ها او را به یاد آب و التهاب می اندازد

و بلاتکلیفی رقیه ( علیه السلام ) را تداعی می کنند

خیمه یعنی آفتاب را کشتند

خیمه یعنی خاک داریم، خانه نداریم

خدا کند ما را تنها نگذارد

/ و گرنه امیدی به گشودن پنجره ی بعدی نیست

او یعنی روشنایی، یعنی خوبی

او خیلی خوب است

خوب و صمیمی و ساده و مهربان

من می گویم، تو می شنوی

او خیلی مهربان است

او مثل آسمان است

او در بوی گل محمدی پنهان است


دوست دارم نظرتون رو در مورد این شعر مرحوم سلمان هراتی بنویسید...
|+| نوشته شده توسط محمّد در پنجشنبه ششم فروردین 1388 | موضوع: |
 آمدن عید مبارک بادت
در روز هفدهم ربيع الاول برترين و والا مقام ترين بنده محبوب خداوند ،خاتم انبياء محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم به دنيا آمد و عالم ايجاد را به وجود خويش منور فرمود .
پيامبري كه خداوند او را با كلماتي مثل: شاهد، مبشر، نذير و سراج منير ستوده است .ونيز در شان او فرموده است : و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين. او پيامبر رحمت و درياي مهرباني و تجسم زيبايي ها بود پيامبري كه سنگش زدند ،خاكستر بر سرش ريختند و به او جسارتها كردند ، او در عوض نفرين براي قوم خويش دعا مي كرد. دين او نيز ،دين رحمت و شفقت و مهرباني است .
فضايل آن حضرت را نمي توان درك يا احصاء نمود او كسي است كه در اقرار به ربوبيت خداوند متعال بر اولين و آخرين سبقت گرفت . امام ائمه، حبيب خداوند و در يك كلام مثل اعلاي خداوند سبحان بود .
آنقدر در درگاه خدا به عبادت ايستاد تا پاي مباركش ورم كرد. جابر بن عبدالله مي گويد : هر گاه چيزي از رسول خدا درخواست ميشد، پاسخ منفي نمي داد .
دشمنان او آن حضرت را به امانت مي شناختند تا جايي كه در ميان آنان به امين مشهور شد و نيز او را به راست گويي قبول داشتند .مجلس او ،مجلس علم و حلم و حيا و وقار بود . بسيار سكوت مي كرد و در جايي كه نياز نبود سخن نمي گفت . خنده او تبسم بود و در حال خشنودي و غضب به جز سخن حق چيزي نمي فرمود . هنگامي كه كسي به نزد او مي نشست بر نمي خاست تا آن شخص برخيزد .
امام صادق عليه السلام كه ولادت با سعادت ايشان نيز در هفدهم ربيع واقع شد و دريايي از علوم و معارف نبوي از لسان مبارك آن حضرت براي ما به يادگار مانده و از جمله، بسياري از فضائل و مناقب رسول خدا را نيز آن حضرت بيان كرده اند ، مي فرمايند: رسول خدا لحظات خويش را بين اصحابش تقسيم مي كرد پس به اين و آن به مقدار مساوي مي نگريست .هرگز پاهاي مبارك خويش را بين اصحابش دراز نكرد و اگر مردي با آن حضرت دست مي داد دست خود را رها نمي كرد تا او رها كند .
چگونه مي توان مناقب كسي را بيان كرد كه خداي متعال خويشتن را به سبب به معراج بردن او تسبيح كرده و فرموده « سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي» و او را برگزيده تا با او در ملاء اعلي نجوا كند «فاوحي الي عبده ما اوحي»

بخشي از مواعظ گهربار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم خطاب به حضرت ابوذر:
1- يا اباذر ، أعبدالله كأنك تراه فإن كنت لا تراه فإنه يراك
اي اباذر خدا را بندگي كن به گونه اي كه انگار او را مي بيني پس اگر تو او را نمي بيني،پس همانا او تو را مي بيند.

2- يا اباذر ،اغتنم خمساً قبل خمس: شبابك قبل هرمك ، و صحّتك قبل سقمك ، و غناك قبل فقرك و فراغك قبل شغلك ، و حياتك قبل موتك.
اي اباذر ، پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت شمار : جوانيت را قبل از پيريت و سلامتي ات را قبل از بيماريت و توانگريت را قبل از فقرت و فراغتت را قبل از مشغول شدنت و زندگي ات را پيش از مرگت.

3- يا اباذر ، لا تنظر إلي صغر الخطيئة و لكن انظر إلي من عصيت.
اي اباذر به كوچكي گناه نگاه نكن بلكه ببين چه كسي را نافرماني مي كني.
[كنايه از اينكه هيچ گناهي چون نافرماني خدا است نبايد كوچك شمرده شود ‍]

4- يا اباذر ، من لم يأت يوم القيامة بثلاث فقد خسر ، قلت : و ما الثلاث فداك أبي و امي ؟ قال ورع يحجزه عمّا حرّم الله عزّوجّل عليه ، و حلم يردّ به جهل السفيه ، و خلق يداري به الناس.
اي اباذر هر كس روز قيامت سه چيز را نياورد حتما ضرر مي كند . ابوذر مي گويد گفتم آن سه چيز چيست ؟ پدر و مادرم به فدايت. فرمود ورعي كه او را از آنچه خداوند برايش حرام كرده نگهدارد و حلمي كه ناداني سفيه را با آن حلم جواب دهد و اخلاقي كه به وسيله آن با مردم مدارا كند

5- طوبي لمن عمل بعلمه و أنفق الفضل من ماله ، و أمسك الفضل من قوله.
خوشا بر آن كس كه به علمش عمل كند و زيادي مالش را انفاق كند و از زياده گويي در كلامش بپرهيزد.

( عمده مطالب برگرفته از كتاب مقدمة في اصول الدين.تاليف حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني مد ظله العالي)


|+| نوشته شده توسط محمّد در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 | موضوع: |
 به بهانه 9 ربیع سال مرگ عمر

سؤال : از جمله عللي كه بيان‌گر عدم اعتقاد علي ابن ابيطالب (علیه السلام) به امامت منصوص است اين مي‌باشد كه بعد از مرگ عمر، ايشان در جلسه شوراي تصميم گيري خلافت شركت كردند و هيچ گونه اشاره اي به تعيين خود بر خلافت بعد از پيامبر اكرم  - صلي الله عليه و آله – ننمودند؟

جواب:

شركت امام علي ـ عليه السلام ـ  در شورا به هيچ عنوان دليل بر عدم اعتقاد آن حضرت به امامت منصوص نيست، چرا كه آن حضرت شديداً اعتقاد به امامت منصوص داشتند و در جاهاي مختلف به اين امر تصريح نموده و بر آن احتجاج كردند كه از جمله آن‌ها حديث معروف «رحبه» مي‌باشد و اين واقعه به طرق مختلف از شيعه و سني نقل شده است.

بزرگاني چون، ابن ابي‌الحديد، ابن اثير، ابن حجر عسقلاني، ابن كثير، ابن جرير طبري، احمد بن حنبل[1] و ... نقل مي‌كنند كه:

در رحبه يكي از محـلـه‌هاي كـوفه، بـراي اثبات خلافت و امامت خود به نص صريح پيامبر- صلي الله عليه و آله -  در غدير احتجاج كردند و فرمودند هر كس در مورد من از زبان پيامبر- صلي الله عليه و آله -  شنيده كه فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه» بلند شود و شهادت دهد كه طبق نقل معتبر بيست و چهار نفر از بزرگان به اين مطلب شهادت دادند.

شركت آن حضرت در شورا دلايل ديگري داشت كه به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌شود:

 

1ـ شركت در شورا، حق علي ـ عليه السلام ـ  بود و براي احقاق حق خود لازم بود در آن شركت بكند و اگر آن حضرت در شورا شركت نمي‌كرد، نمي‌توانست در مقابل آنان به روايات صريح و نشان دهندة امامت خود و مناقب وجوديش احتجاج كند. چه موقعيتي بهتر از اين؟! بنا براين اگر حضور در شورا، هدفي جز اين را در پي نداشت همين دليل براي شركت كفايت مي‌كرد.

 

2ـ اگر امام علي ـ عليه السّلام ـ در شورا شركت نمي‌كرد، به معناي سلب صلاحيت از خود، تفسير مي‌شد.

 

3ـ عامل ديگر شركت علي ـ عليه السلام ـ  در شورا، همان عامل وادار كننده به اظهار بيعت با دوخليفه قبلي و پذيرفتن خلافت آن دو بود[2]. شخصي به نام «محمدبن عرفه» مي‌گويد از امام رضا ـ عليه السلام ـ  پرسيدم كه چرا ولايتعهدي را تحمل كردي؟! امام فرمودند: همان علتي كه سبب شد جدم اميرالمؤمنين، در شوراي خليفه دوم وارد شود[3]». يعني چنان‌كه علي ـ عليه السلام ـ  از روي ناگزيري وارد شورا شد من نيز ناگزير بودم.

 

4 ـ علي ـ عليه السلام ـ  در خطبة شقشقيه، به رعايت وحدت با اعضاي شورا اشاره مي‌كند، اما در عين حال از نابرابري ساير اعضاء شورا با خودش، به شدت شكوه مي‌نمايد. «... فَصَغا رَجُلٌ مِنْهُم لِضِغْنِهِ،‌ وَ مالَ الآخَرُ لِصِهرِهِ،‌ مَعَ هَنٍ وَ‌ هن» پس يكي از آن‎ها به خاطر كينه از من روي گرداند و ديگري به خاطر فاميلي كه يا (عثمان) داشت همراه... .

 

5 ـ عامل بعدي ورود آن حضرت به شورا اين بود، وقتي ابن عباس پرسيد يا علي چرا در شورا رفتي و شركت كردي؟ گفت: چون عمر گفته بود كه پيامبر  - صلي الله عليه و آله -  فرموده «الامامة و النبوة لا تجتمع في بيت واحد» اگر من لايق اين كار نبودم چرا مرا دعوت كرد پس رفتم تا خلاف سخن او آشكار گردد (یعنی طبق حدیثی که عمر طبق آن گفته بود امامت و نبوت نمی تواند در بنی هاشم بماند ، حضرت علی علیه السلام از کاندیداتوری خلافت باید حذف میشد اما خود عمر آن حضرت را کاندیدای خلافت کرد ! ) [4].

 

در ضمن آن حضرت بنا به نقل محدثين و مورخين معتبر شيعه و سني در آن شورا از خلافت و حقانيت خود كاملاً  دفاع كرد :

 

از طرق مختلف و به طور تواتر از «عامر ابن وائله» نقل مي‌كنند كه مي‌گويد: در روز شورا من دربان بودم و شنيدم كه علي ـ عليه السلام ـ  اين طور احتجاج مي‌كرد: شما را به خدا سوگند، آيا در ميان شما كسي هست كه پيش از من به وحدانيت خدا ايمان آورده باشد؟ همه گفتند: نه، آيا در ميان شما كسي هست كه برادري چون جعفر طيار و عمويي چون حمزه و همسري چون فاطمه و دو فرزندي مانند حسن و حسين داشته باشد؟ همگي گفتند: نه. تا رسيد به اين‌جا كه آيا در ميان شما جز من كسي هست كه رسول خدا درباره او فرموده باشد «من كنت مولاه فعلي مولاه» گفتند: نه ...[5].

 

ابن ابي‌الحديد اضافه بر روايتي كه متضمن فضايل و خصايص علي ـ عليه السلام ـ  و احتجاج آن حضرت به آن‌ها در روز شورا است مي‌گويد: وقتي حاضرين با عثمان بيعت نمودند و علي ـ عليه السلام ـ  از بيعت خودداري كرد چنين گفت: «براي ما حقي است كه اگر به ما داده شود آن را مي‌گيريم و اگر منع شود با سختيها مي‌سازيم...[6]»

 

خلاصه علي ـ عليه السلام ـ  در روز برقراري شورا، هم به روايت غدير و هم به حادثة مباهله و نيز به اكثر فضائل و مناقب خود تمسك نموده و آنها را بيان داشتند.

 

پاسخ از سایت سلام شیعه با تصرف و تلخیص

---------------------------------------------------------------------

[1] . شرح نهج البلاغه، چ بيروت، ج 1، ص 362، اسدالغابه، انتشارات دارالشعب، ج 3، ص 307، لاصابه، ج 2، ص 408، البداية و النهايه، ابن كثير، منشورات مكتبة المعارف، چ بيروت، ج 5، ص 210.

[2] . سيد مرتضي، تنزيه الانبياء، انتشارات قدس رضوي، ترجمه رحيمي، ص 231.

[3] . عبون الاخبار الرضا، ج 2، ص 140.

[4] . كامل بهاي، ج 2، ص 113.

[5] . مناقب خوارزمي، ص 217، ابن عبدالله الاستيعاب، ج 3،ص 35، طبري، تفسير، ج 3، ص 418.

[6] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 61.

|+| نوشته شده توسط محمّد در جمعه شانزدهم اسفند 1387 | موضوع: |
 آخر صفر

محرم و صفر تموم شد ، بی مقدمه متن پایین رو بخون:

یکی از دکترهای شهر ، اون روزایی که که ما بچه های

 شیطونی بودیم و برای درمان اوریون با پدر و مادرمون تو

خونه اش جمع می شدیم با سبیل هایی مثل انیشتین !

 و قیافه ای در همون قواره می گفت :

هنگام جوانی در اصفهان ، یه شب پر برف زمستون ،

مست و سرخوش از شب نشینی برمی گشتیم .

 دوستان لول و گرم بودند . روضه خوانی آخر شب ،

 داشت به منزل می رفت . دوستان دوره اش کردند و او

 با ترس و وحشت از این گروه اراذل دلجویی می کرد .

به درخواست سرمستی ، روضه خوان را به خواندن

 روضه ای دعوت کردند و گرفتارمرد ، از مجلس و منبر و

نبود شرایط عذر می آورد ؛

ولی مستان سرخوش تمام خواسته اش را فراهم کردند

 و در روی برفها یکی منبر شد و دیگری صاحب عزا و بقیه

 مستمع و دستور روضه خوانی صادر شد . بیچاره آخوند

 شروع کرد و ما همه سخت گریه کردیم . صدایی خوش

 داشت و شعرهایی به حساب می خواند . دوست ما که منبر شده بود آنچنان می گریست و مستانه در زیر بار

 می گریست که تمامی برفها را آب می کرد و رنج ها را

 باز می کرد ... و راه های نارفته را می رفت . پس از

وجد و حال ، شیخ را با احترام به منزل رساندیم و

مبالغی هم در جیب هایش گذاشتیم .

دکتر می گفت که بعد از مرگ « منبر مست » من او را

در خواب ، سرحال و شنگول دیدم و او از شفاعت حسین

 و خوبی کارش می گفت که هرچه بود از مستی آن

شب بود که منبر حسین را نسوزاندند ... راستی که باید

 مستانه رفت. مستانه مستانه ... و از رنج و خستگی

چیزی نگفت و چیزی با غیر دوست نگفت.

از کتاب «ازمعرفت دینی تا حکومت دینی» نوشته استاد

 علی صفایی حائری ص 45

راستی تو این دو ماه خوش به حال اونایی که مستانه

راهشون دادند و بدا به حال مثل منی که هنوز  در اول راه مانده ام......

 

|+| نوشته شده توسط محمّد در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 | موضوع: |
 چرا اختلاف؟

امروز شهادت آخرین پیامبر خدا همان مرد مهربانی است که پدر مهربان امّت است همان پدری که در محل های مختلف پیش بینی وضعیت رهبری بعد از خود را کرده بود و حضرت علی علیه السلام را به جانشینی تعیین فرموده بودند تا حدی که در همان بیماری وفاتشان قلم و کاغذ طلبیدند تا بنویسند آنچه را که با پیروی از آن امت گمراه نشوند ولی شد آنچه شد و  نگذاشتند و توهین کردند آنان که خود مستحق توهینند....

خود اهل سنت هم برتری های امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام را که از روز روشن تر است می پذیرند و اولویت ایشان را واضح می بینند اما چه کنند که اگر بخواهند بگویند که امامت و خلافت و وصایت از آن علی علیه السلام بوده است نتیجه می شود که ابوبکر و عمر و عثمان این مقام را غصب کرده اند و چون این حق انتقاد را برای خود قائل نیستند و می گویند اصلاً ما به خاک سم اسب صحابه نمی رسیم!!!!!!!!!!!!! چه برسد که به آنها تهمت بزنیم!!! این حقائق را قبول نمی کنند و افسوس و صد افسوس ...

خدایا این امت رسول گرامیت را یک پارچه و واحد قرار ده در زیر پرچم ولایت آخرن وصی حضرت بقیة الله عج الله تعالی فرجه الشریف

|+| نوشته شده توسط محمّد در سه شنبه ششم اسفند 1387 | موضوع: |
 
 
بالا